مازیار اسلامی تو موسسه پرسش کلاس برگزار می کنه ، این دوره در مورد زیباشناسی فیلمه . ؛ کلاس ها هم ارزونه . ؛
کتاب سینما هم که جمع آوری و ترجمه کرده به نظر من کتاب خوبیه ؛
در مجموع من فکر می کنم سواد فلسفی و سینماییش تو ایران از بقیه بیشتره و کارهاش و ترجمه هاش جدی تره . ؛
ممنون از دوستان بابت لینک ها ، حتماً سر می زنم ، ولی راستش من دانلودی نیستم ! یعنی نبودم تا حالا. فقط دی وی دی ! خودم چند نفری رو می شناسم که آرشیو های ده هزار تایی دارن ، کانون فیلم هشت و نیم هم که حوالی پاسدارانه فروشگاه خوبیه . ؛ ولی یه سری از این فیلم ها گیر نمی آد دیگه ، من معمولاً دست به دست از دوستان می گیرم . حالا باید ببینم تو این سایت ها که گفتید پیدا می شه یا نه . مرسی ؛
که این طور ، من تاریخ (های) سینما و موج نو رو دارم فقط . ؛ این ها در اولویت قرار داره : ؛
Hélas pour moi (1993) Alas for Me
Je vous salue, Sarajevo (1993)
Les Enfants jouent à la Russie (1993) aka Children Play Russian
Allemagne 90 neuf zéro (1991) aka Germany Year 90 Nine Zero
کلاً تو سینمای جدی ما این فقر رو فضیلت دونستن ، ضعف تکنیکی ، زیبا شناسی تصادفی و تزریق معنا به فرم های خام برای توجیه اون گویا تمامی نداره . ؛
روبر برسون یکی از هنرمندان مورد علاقه ی من در یادداشت هایی درباره ی سینماتوگراف جایی می نویسه : ؛
دو گونه سادگی ، سادگی بد : سادگی در بدایت ، نتیجه ی عجولانه . سادگی خوب : سادگی در نهایت ، ثمره ی سال ها تلاش . ؛
به نظر من آثار فیلم ساز های ما به خصوص دستیاران کیارستمی و کسانی که سعی می کنند پا جای پای او بذارن دقیقاً از نوع اوله ، یعنی کارنامه شون اینو نشون می ده . مقایسه کنید سادگی این جور آثار رو با سادگی آثار برسون ، مثلاً در شاید شیطان یا ناگهان بالتازار . فرا تر رفتن از تکنیک های رایج و کاستن زوائد دغدغه ی پایان ناپذیر این فیلم ساز بوده ، اگر فیلم ها شو به ترتیب دنبال کنیم و با خوندن یادداشت ها ش این امر برامون روشن می شه که سادگی این آثار نتیجه ی دست پیدا کردن به شکل جدیدی از تکنیکه که و به هیچ وجه تصادفی نیست . البته آثار برسون هم به هر حال کاملاً تحت تاثیر آموزه های ژانسنیستی ست . در این مورد من نظر خاصی ندارم . من بیشتر دغدغه های فرمال و تکنیکی ش برام جالبه . ؛
این رویکرد به کاستن و دائماً کاستن کاملاً متفاوته با سادگی خام آثار ایرانی که سعی می کنن این ضعف رو در کار ها با نصیحت و نسخه پیچی های ایدئولوژیک و معنویت گرایی غربی پسند پر کنند . ؛
پناهی به نظر می رسه با رویکرد سیاسی اجتماعی کمی سعی کرده از این فضا فاصل بگیره ولی باز هم به نظر من فیلم های تحسین شده ش خامه و خیلی خوب از آب در نیومده . دغدغه ها ی فرمالش به خصوص در دایره مشهوده که به نظر من فرم دایره وار و تمرکز زدایی از پرسوناژ ها تو این فیلم جالبه ، ولی باز خیلی خوب از آب در نیومده و مثل فیلم های مخملباف شعاریه ، آینه هم باز فقط فرمش یه خورده خلاقانه ست و مضمونش همون کلیشه ی معصومیت کودکیه . ؛
ولی کارهاش از آثار ژانر کردستان- افغانستان در بین هم دوره هاش به نظر من بهتره ! ؛
در مجموع فکر می کنم دنباله روی از کیارستمی در بین فیلم ساز های نسل بعدش و حتی فیلم ساز های جوون امروز نتیجه سیاست های جشنواره های اروپایی به خصوص جشنواره کن در دهه ی نوده که تصمیم به گسترش بازار خودشون گرفتند و در این میان گذرشون برای مدتی به ایران هم افتاد ، حالا هم مدتیه که جنوب شرق آسیا گل کرده و هر سال کلی فیلم تو کن داره ، بعد هم احتمالاً میرن سراغ افریقا و امریکای جنوبی . گویا فیلم ساز های ما هنوز متوجه این امر نشدند و مسیر پول ساز سابق رو مصرانه دنبال می کنند . ؛
من میگم بهترین فیلم تاریخ سینما بهش ! ؛ یعنی واقعاً یه فیلمیه که مو لا درزش نمی ره ، فوق العاده ست . ؛ بی هیچ تردیدی به عنوان یه اثر هنری ناب می ذارمش کنار آثار مورد علاقه ام . ؛ بیشتر از ده بار دیدمش . ؛
همیشه اولین پیشنهاد من به دوستان علاقه مند به سینماست … ؛ خوشبختانه فیلم جشنواره پسند و مردم پسندی هم نیست ! ؛
از من بپذیرید ! ؛
;)
دیدم این فیلم رو ، دوست نداشتم ! من یه مدت فیلم ایرانی خیلی می دیم ، الان هم می بینم ، ولی هر چی سعی می کنم بی طرفانه برم سراغ یه فیلم جدید یا یه فیلم ساز جدید و پیش داوری نکنم ، باز هم خوشم نمی آد . در مجموع شاید به تعداد انگشت های یک دست هم نرسه فیلم های ایرانی ای که به نظرم خوب بودند یا بد نبودند ، شاید بهتر باشه بگم با سلیقه ی من یا با انتظار من از سینما خیلی فاصله دارند . ؛
من جدیداً از چند تا از فیلم های گاس ون سانت خیلی خوشم اومده ، البته فیلم سازیه که فیلم ضعیف زیاد داره . ولی سه چهار تا فیلم داره که شاهکاره به نظر من . علتش هم اینه که تو این فیلم ها اون فضای تهی و تختی رو که از طریق سکون و حرکت آهسته ی دوربین و سکوت بهش رسیده بود ور نداشته بود با یه معنا و رمز و راز عجیب و غریب پر کنه ، اون خلاء و اون چارچوب خالی رو دست نخورده باقی گذاشته بود و چیزی بهش تزریق نکرده بود .رخوت و یکنواختی و بی معنایی زندگی مدرن رو به بهترین شکل تداعی می کرد بدون این که بخواد مثل مثلاً کیارستمی همین شکل بی ارزش و بی معنای زندگی آسیب خورده و در بطن فاجعه رو با یه نگاه وایتالیستی تقدیس کنه و سویه ی متعالی و ارزشمندی براش بتراشه . ؛ این به نظر من وجه تمایزش با فیلم ساز های اروپای شرقی هم بود . ؛
برسون باز هم در جایی جمله ای داره که به نظرم گاس ون سانت کاملاً از این نظر موفق عمل کرده : ؛
اطمینان حاصل کن که از هر آن چه با سکون و سکوت منتقل می شود کاملاً بهره برده ای . ؛
بچه ها کتاب " پاریس – تهران " رو خوندید ؟
تو این کتاب مراد فرهادپور و مازیار اسلامی حرف دل ما رو بالاخره زدند ! و یه گرد و خاک حسابی تو فضای خشک و دگماتیک و پر از تعصب و رودربایستی نقد سینمایی تو ایران به پا کردند ، یادمه دو سال پیش که در اومد ما کلی ذوق کردیم ! ؛
اولین بار بود که سینمای جدی یا هنری یا روشنفکرانه ایران که منتقدین وظیفه دارند فقط تاییدش کنند و بهش ببالند زیر تیغ نقد بی رحمانه و جدی و بدون رودربایستی رفت . ؛
رضا جان در مورد جشنواره کن کاملاً باهات موافقم . ؛
فیلم ساز های محبوب من خوشبختانه نخل نبردن ! : گودار ، آلن رنه ، برگمان ، برسون ، پازولینی و … ؛
این جشنواره ها اساساً برای مطرح کردن فیلم ساز های درجه دو ست ، فیلم ساز های درجه یک دیگه ای می شه نام برد که اصلاً تو این جشنواره ها خریدار ندارند . ؛ درایر ، تارکوفسکی ، کوبریک و خیلی های دیگه هم تو کن جایزه نبردن . ؛
در مورد گاس ون سان باید بگم در راستای همین بحثمون که در باره زیباشناسی کمینه گرا بود بهش اشاره کردم که دیدگاهش رو در این مورد می پسندم ، جیم جارموش و به خصوص فیلم عجیب تر از بهشت و میشائیل هانکه ( بعضی از فیلم هاش مثل قاره هفتم ، 71 فراگمنت از یک وقایع نگاری تصادفی ، پنهان و …) هم از این نظر به نظر من واقعاً خوبن . ؛
در مورد سینمای ایران هم گفتم . بخشی ش هم به سلیقه و دیدگاه های شخصی افراد بر می گرده دیگه ، کاریش نمی شه کرد ، عرض کردم در نهایت با سلیقه ی من فاصله داره . ؛
در مورد محدودیت ها هم به نظر من براشون از طرفی توفیق اجباری هم بوده ، همین خود سانسوری که رضا اشاره کرد از دید غربی به آوانگارد و ضد هالیوودی و خلاف جریان و رادیکال تعبیر می شه ، و باعث می شه از دید غربی که براشون دیدن مثلاً سکس و خشونت رو پرده سینما دیگه عادی و خسته کننده شده یه زیبایی شناسی بکر و حائز اهمیت تلقی بشه و باعث اقبالشون به این نوع سینما بشه . ؛
مثلاً مجیدی که یه فیلم ساز حکومتی و عمیقاً محافظه کاره می بینید که در غرب چه طور ازش به عنوان یه فیلم ساز رادیکال تعریف و تمجید می شه . مطرح شدن سینمای ایران تو دنیا ناشی از همین سوء تفاهم بوده به نظر من . ؛ هر چیزی که ناشی از محدودیت های سانسور ، عدم امکانات و عدم سرمایه کافی و در برخی موارد عدم استعداد و حتی تصادف محض و از سر اجبار بوده در غرب به عنوان ساختار شکنی و خلاقیت و نوعی زیبا شناسی حساب شده و متفاوت و منحصر به فرد تلقی شده . ؛ بعد این به خودمون هم سرایت می کنه ، در داخل هم اگه نشریات سینمایی و نظر منتقدین و مردم رو اگر دنبال کنیم می بینیم که همه دفاعشون از فلان فیلم ساز بیشتر محدود می شه به همین موفقیت هاش در غرب و همه چی حول همین کلمه ی " موفقیت " می گرده ، غافل از این که این موفقیت ها جدای از این سوء تفاهمی که گفتم ناشی از سیاست های جشنواره ها در وارد کردن فیلم های کشورهای حاشیه ای به چرخه ی تجارت سطح اول سینمای جهانی و وارد کردنشون به عرصه ی اکران جهانی بوده . به خودمون هم اگه صادقانه نگاه کنیم می بینیم با این پیش فرض که تو دنیا مطرح اند پس خوبند به سراغ آثارشون می ریم و باعث می شه که این واقعیت ها رو نا دیده بگیریم و به همین علت هیچ نقد درونی از کار ها ارائه نمی شه و هیچ کس جرئت نمی کنه این وسط بگه پادشاه لباس تنش نیست ! ؛
رضا زنده باد ، من ژاندارک و چهار شب رویابین رو ندارم . که سعی می کنم ببینم
پول رو هم حتماً ببین . من این دو تای آخر رو خیلی دوست دارم . شاید شیطان و پول. ؛
تو قدیمی تر ها هم بالتازار و جیب بر رو بیشتر دوست دارم . ؛
این انقدر کم فیلم ساخته ، همه هم خوب آدم نمی تونه بگه کدوم ها بهترن ! ؛ -————————————————————————————————
از مالیک چیزی ندیدم من ، اگه اینقدر می گید خوبه می بینیم . ؛
ولی این روی آندرسون رو مراقب باشید ، واقعاً برای سلامتی زیان آوره !! به خصوص آواز ها از طبقه ی دوم . ؛
من یکی از دوستام می گفت می خوام یه بار دیگه ببینمش می ترسم ! ؛
این دوتا فیلم یه جورایی تحت تاثیر جذابیت پنهان بورژواری و شبح آزادی هم هست از لحاظ فضای تراژیکمیک و ابزورد ش و ریشخند های سیاسیش . ؛ ولی خیلی تئاتریه گریم هاشون و پلان سکانس های ثابت و قاب بندی هاش . تحت تاثیر اوژن یونسکو هم هست . از اشعار سزار وایه خو شاعر پرویی هم تو آواز ها از طبه دوم استفاده کرده و فیلم رو به یادبود وایه خو ساخته . ؛
من خودم هنوز گیلیاپ و عاشقانه ی سوئدی رو ندیدم . ولی به زودی می بینم . ؛ -—————————————————————-
فیلم رنگ انار هم من ندیدم هنوز . ؛
در مجموع این رو هم باید بگم که من به اندازه ی شما ها فیلم نمی بینم . ؛
در ضمینه برسون من فکر می کنم همون کتاب یادداشت ها شو باید خوند تا فهمید داره چی کار می کنه . ؛
در ضمن من این رگه های همجنس گرایی به نظرم اصلاً محسوس نیست تو برسون . خودش هم که خیلی مذهبی بوده ، همجنس گرا هم نبوده . ؛
همجنس گرا می خوای گاس ون سنت ، با لبات بازی می کنه !! ؛
همجنس گرای مشتی هم می خوای ( نه از این سوسول بازی ها ) استاد اعظم ، پازولینی !! ؛
یه مرحله اون ور تر هم که فیلم آواز عشق ژان ژنه ست ، که با پارتنر اش ژان کوکتو هم ساخته . دیگه سور رو زده در این ضمینه !!! ؛
کتاب " یادداشت هایی درباره ی سینماتوگراف " از روبر برسون . ترجمه بهرنگ صدیقی ، نشر مرکز ؛
گیر می آد تو بازار
من دوتا کتاب دیگه هم دارم : یکی " باد هر جا بخواهد می وزد " از بابک احمدی ، نشر مرکز
و " روبر برسون ، سبکی معنوی در فیلم ، جوزف کانین ، ترجمه شاپور عظیمی ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی . ؛ این دونه دونه فیلم ها رو تحلیل کرده
در مورد شما ، ای زندگان و روی آندرسون ، اتفاقاً به نظر من چیزی که توش نیست اولاً یه جور پوچ گرایی مبهم و الکیه : همین که خیلی بی اساس و احساسی بخوای بگی آی همه چیز زندگی مزخرفه و رنج هم ذاتی جهانه و ما راهی هم نداریم و همین عینیت بیمارگونه ی واقعیت رو هم بخواهیم طبیعی بخونیم و بگیم ذات جهانه که انقدر مزخرف و ابلهانه ست و باید بشینیم و تو سر خودمون بزنیم . یه جور پوچ گرایی منفی که باز هم البته حالت تخدیر و لذت بخشی داره . ؛
یا بر عکس یه جور تقدیس کردن عرفانی کثافت زندگی و لاس زدن با این بدبختی و پیدا کردن رگه هایی از زندگی و حیات در همین شکل معیوب زندگی که توش یه زلزله می زنه یه شهر رو با خاک یکسان می کنه و یا شکلی از زندگی که می دونیم ما در عین حال توش هفتصد میلیون کارگر چینی و چهارصد میلیون هندی دارن توش فقط به اندازه ای مزد می گیرن که بتون زنده بمونن و فردا باز برن سر کار و هر لحظه ممکنه هر کدوم از دولت های فخیمه یه جنگ دیگه توش راه بندازن و دخل بشریت بیاد . و این که بگی نه عیب نداره ما چشممون رو ببندیم روی این واقعیت ها و تو جهان انتزاعی خودمون زندگی کنیم و با پول پول بابامون هم بریم کل اروپا و چین و ماچین رو بگردیم و بعد برگردیم و بگیم چشم هامون رو بشوریم و همین جهان مزخرف پست غیر انسانی رو یه جور دیگه ببینیم . و یا همه این حرف ها رو به مزه ی یه توت ببخشیم ! ؛ و هم یه جور لاس زدن عرفانی با خلاء و …( که دست کم این نگاه این مزیت رو هم داره که می تونیم برای تکنیک لنگمون دلیل ایدئولوژیک بتراشیم و خام دستی مون رو بذاریم به حساب ساگی و دیدگاه عرفانی- بودیستی مون ) ؛ در مجموع یه جور پوچ گرایی هدونیستی . ؛
کار های آندرسون به نظرم هیچ کدوم از این دو عرصه که حال من رو به هم می زنه نبود .؛ بالاخره من در نهایت بر اساس دیدگاه و سلیقه ی خم گفتم که خوب بود . ؛
اول از هر چیز این دو فیلم دغدغه ی تکنیکی و بصری مشخص توش خیلی بارز بود . و تمام قاب ها به دقت تعیین شده بود ( بین این دو فیلم که جزو یک تریلوژی هستند و سومیش هم هنوز ساخته نشده هفت سال فاصله ی زمانی هست ، که خود این نشون دهنده ی کار با حوصله و با دقت فیلم سازه )؛
از طرفی فرم این فیلم من رو به یاد آثار اوژن یونسکو و آرتور آداموف و ادوارد آلبی و … نمایشنامه های ابزورد انداخت و همینطور آثار ادبی سوررئالیست ها و دادائیست ها . ؛ چیزی که در این نوع نگاه تحقیر آمیز و طنز آلود – و در خیلی جاها از لحظ موقعیت و زبان غیر عقلانی – به واقعیت می شه اینه که این آثار با زیر ذره بین قرار دادن اتفاقات عینی و روزمره در کنار خلق ژست های اغراق آمیز و مضحک و غیر عقلن ، به غیر عقلانی بودن و معیوب بون همین واقعیت عینی اشاره می کنه و در ضمن این که خود این واقعیت احمقانه ای هم که ما توش گیر افتادیم و داره باعث هلاکمون می شه خودش یک عینیت کاذبه و به بیان فلسفی یک امر حادث و تاریخی ست و نه یک امر طبیعی و از پیش تعیین شده . ؛ این نوع نگاه یک شکافی می اندازه بین ما و این عینیت کاذب و از این طریق تغییر پذیر بودن اون رو هم به انسان هایی که انقدر به این محتوا ها نزدیک هستند دیگه حسش نمی کنند یادآوری می کنه : این که این نهاد ها و این تولیدات علمی وتکنولوژیک و سیستم های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ای که این سرنوشت شوم رو به بار آورده هیچ بنیان متافیزیکی ای نداره و ساخته و پرداخته ی خود بشره و داره دخلش رو می آره . ابلهانه بودن قضیه این جاست . ؛ اشاره به بانک و بازار بورس و سهام و خیلی از نهاد های دیگه و همینطور زلم زیمبو و تجملی که روشون رو پوشونده ، مثلاً اشاره به اختراعی مثل صندلی الکتریکی و احمقانه و غیر انسانی بودنش و کارگری که به خاطر کشیدن سفره ای از عتیقه جات و زلم زیمبو های تجملی و پس زدن این حجاب از روی علامت نازیسم که روی میز نقش بسته و آشکار کردن این لایه ی زیرین سرمایه داری روش نشونده می شه ، گریم دلقک وار شخصیت ها و هزار تا چیز دیگه … ؛
بحث دیگه حالا طولانی می شه . من به این محتوا های فیلم کاری ندارم ، چون اگه بخوایم بهش بپردازیم سر هر تابلو می شه کلی بحث کرد . قصد من این بود که بگم این دو تا فیلم اتفاقاً خیلی عینی داره مناسباتی رو که ما توش گیر افتادیم به باد تمسخر می گیره و به پوچی و احمقانه بودنش اشاره می کنه . همه ی موضوعاتی که توش هست ملموس و واقعیه و فیلم داره به کاذب بودن همین واقعیت اشاره می کنه ، نه یه پوچی معلوم نیست از کجا و برای چی . ؛
این فرقی بود که به نظر من این نگاه با اون دو نوع نگاه به پوچی داره . قصدم اشاره به این بود . حالا دیگه یکی میتونه خوشش بیاد یکی می تونه نیاد ، در این شکی نیست . ؛
ببخشید اگه یه وقت غلط های مختلف تو نوشته ام پیدا کردید و یا جاهاییش نا خوانا و یا غیر قابل فهم بود . من هم خیلی دلقک وارانه سریع همه چیز رو سنبل کردم و دیگه چک اش هم نکردم ! ؛
درباره الی بد نبود . من هم دوتا ستاره دادم دیگه . دوتا یعنی بد نیست . سه تا یعنی فیلم خوبیه ، چهار تا خیلی خوبه ، پنج تا هم دیگه شاهکاره . ! ؛
من نصف فیلم های لینچ هم 2 دادم ! ؛
فیلم های گودار هم که خودم حال می کنم خیلی ها رو 5 ندادم . خیلی از فیلم هایی که خیلی حال کردم رو 3 دادم . کلاً من خنس ام تو ستاره دادن ، زیاد نگران اون دوتا ستاره نباش ! ؛
:))
در مورد آهنگ ما بگم من در نهایت گودار ِ پیر به نظرم رسیده به اون نقطه اوجی که من از سینما انتظار دارم ، گودار 2000 به بعد . بهترین فیلم های تاریخ سینما هم به نظرم همین دو تافیلم گودار بعد از سال 2000 اند . سومیش هم که هنوز نرسیده دستمون . خیلی از گودار باز ها برعکس فیلم های دهه ی شصت اش رو دوست دارن و خیلی ها هم دوره ی دوم و فیلم های سیاسی رادیکال ترش رو . من هم البته اون ها رو از کار های بقیه فیلم ساز ها بیشتر دوست دارم ولی گودار ِ پیر به نظرم یه چیز دیگه ست . ؛
حالا باز صحبت می کنیم -——————————————————————
! ؛وحید خان خودت ورداشتی آهنگ ما رو 3 دادی مگه کسی حرفی زد ؟
گفتگوی یوسف اسحاق پور با گودار رو یه نگاه بندازید خوبه . یکی از معدود کسانیه که گودار رو فهمیده . یعنی سواد فلسفی و سینماییش رو داره . ؛
مازیار اسلامی ترجمه کرده . اسم کتاب هست : باستان شناسی سینما ، نشر حرفه نویسنده . ؛
گفتگو بیشتر درباره ی فیلم تاریخ(های) سینما ست . چیزی که فقط گودار می تونست بسازه . یه جورایی کل تاریخ سیاسی قرن بیستم رو هم در بر می گیره . کلاً نگاه گودار به تاریخ خیلی بنیامینیه . این فیلم رو می گن یه جورایی می شه گفت اقتباس سینمایی پروژه پاساژ های والتر بنیامینه . اسحاق پور هم خوشبختانه در این حوزه سوادش خوبه . ؛
این پراکندگی ای که می گی دیگه خصیصه ی سبکی گوداره . توجه و علاقه زیادش به متن و مونتاژ . نه لزوماً متنی که نقش ساختاری در فیلم نامه یا روایت داشته باشه و یا مونتاژی فقط در خدمت ساختن یه کلیت منسجم . اتفاقاً این خصیصه تو همین کارهای آخر که من می گم بیشتر دوست دارم پررنگ تره . فیلم های دوره اولش تقریباً این حالت رو نداره . ؛
کل تاریخ سینما هم همش متن و موزیکه روی مونتاژ چند لایه ی تصاویر آرشیوی . می گم مثل دید والتر بنیامین به تاریخ : نقطه های پراکنده ای که تشکیل یه منظومه می دن . ؛
اگه این جوری باشه باید این فیلم چهار ساعت و نیمه رو یدونه ستاره بدی ! ؛
happy "nowruz" ! about 2 years ago
the white balloon by Jafar Panahi is related to nowruz .
Go to Comment
BECKETT ON FILM about 2 years ago
too Hollywoodian . worthless …Go to Comment
what film changed you about 2 years ago
the devil probably , my life to live , …
Go to Comment
what film changed you about 2 years ago
the devil probably , my life to live , …
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
مازیار اسلامی تو موسسه پرسش کلاس برگزار می کنه ، این دوره در مورد زیباشناسی فیلمه . ؛ کلاس ها هم ارزونه . ؛
کتاب سینما هم که جمع آوری و ترجمه کرده به نظر من کتاب خوبیه ؛
در مجموع من فکر می کنم سواد فلسفی و سینماییش تو ایران از بقیه بیشتره و کارهاش و ترجمه هاش جدی تره . ؛
سایت موسسه پرسش : ؛
http://www.qporsesh.com/
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
دوستان اگه فروشگاه یا فروشنده ی فیلم می شناسید که آرشیو خوبی داره لطفاً شماره بدید به من . ؛
دنبال فیلم های دهه ی نود گودار ام ، گیر نمی آد . ؛
:(
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
ممنون از دوستان بابت لینک ها ، حتماً سر می زنم ، ولی راستش من دانلودی نیستم ! یعنی نبودم تا حالا. فقط دی وی دی ! خودم چند نفری رو می شناسم که آرشیو های ده هزار تایی دارن ، کانون فیلم هشت و نیم هم که حوالی پاسدارانه فروشگاه خوبیه . ؛ ولی یه سری از این فیلم ها گیر نمی آد دیگه ، من معمولاً دست به دست از دوستان می گیرم . حالا باید ببینم تو این سایت ها که گفتید پیدا می شه یا نه . مرسی ؛
arash_mn@hotmail.com
آقا این ایمیل من ، ممنون از لطفتون . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
@ رضا
عجب ، این که همه رو داره تقریباً ، حیف که نمی شه عضو شد . حالا صبر می کنیم شاید دوباره بشه . ؛
مرسی
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
که این طور ، من تاریخ (های) سینما و موج نو رو دارم فقط . ؛ این ها در اولویت قرار داره : ؛
Hélas pour moi (1993) Alas for Me
Je vous salue, Sarajevo (1993)
Les Enfants jouent à la Russie (1993) aka Children Play Russian
Allemagne 90 neuf zéro (1991) aka Germany Year 90 Nine Zero
خیلی ممنون می شم . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
من از پناهی بادکنک سفید ، آینه ، دایره ، طلای سرخ و آفساید رو دیدم ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
کلاً تو سینمای جدی ما این فقر رو فضیلت دونستن ، ضعف تکنیکی ، زیبا شناسی تصادفی و تزریق معنا به فرم های خام برای توجیه اون گویا تمامی نداره . ؛
روبر برسون یکی از هنرمندان مورد علاقه ی من در یادداشت هایی درباره ی سینماتوگراف جایی می نویسه : ؛
دو گونه سادگی ، سادگی بد : سادگی در بدایت ، نتیجه ی عجولانه . سادگی خوب : سادگی در نهایت ، ثمره ی سال ها تلاش . ؛
به نظر من آثار فیلم ساز های ما به خصوص دستیاران کیارستمی و کسانی که سعی می کنند پا جای پای او بذارن دقیقاً از نوع اوله ، یعنی کارنامه شون اینو نشون می ده . مقایسه کنید سادگی این جور آثار رو با سادگی آثار برسون ، مثلاً در شاید شیطان یا ناگهان بالتازار . فرا تر رفتن از تکنیک های رایج و کاستن زوائد دغدغه ی پایان ناپذیر این فیلم ساز بوده ، اگر فیلم ها شو به ترتیب دنبال کنیم و با خوندن یادداشت ها ش این امر برامون روشن می شه که سادگی این آثار نتیجه ی دست پیدا کردن به شکل جدیدی از تکنیکه که و به هیچ وجه تصادفی نیست . البته آثار برسون هم به هر حال کاملاً تحت تاثیر آموزه های ژانسنیستی ست . در این مورد من نظر خاصی ندارم . من بیشتر دغدغه های فرمال و تکنیکی ش برام جالبه . ؛
این رویکرد به کاستن و دائماً کاستن کاملاً متفاوته با سادگی خام آثار ایرانی که سعی می کنن این ضعف رو در کار ها با نصیحت و نسخه پیچی های ایدئولوژیک و معنویت گرایی غربی پسند پر کنند . ؛
پناهی به نظر می رسه با رویکرد سیاسی اجتماعی کمی سعی کرده از این فضا فاصل بگیره ولی باز هم به نظر من فیلم های تحسین شده ش خامه و خیلی خوب از آب در نیومده . دغدغه ها ی فرمالش به خصوص در دایره مشهوده که به نظر من فرم دایره وار و تمرکز زدایی از پرسوناژ ها تو این فیلم جالبه ، ولی باز خیلی خوب از آب در نیومده و مثل فیلم های مخملباف شعاریه ، آینه هم باز فقط فرمش یه خورده خلاقانه ست و مضمونش همون کلیشه ی معصومیت کودکیه . ؛
ولی کارهاش از آثار ژانر کردستان- افغانستان در بین هم دوره هاش به نظر من بهتره ! ؛
در مجموع فکر می کنم دنباله روی از کیارستمی در بین فیلم ساز های نسل بعدش و حتی فیلم ساز های جوون امروز نتیجه سیاست های جشنواره های اروپایی به خصوص جشنواره کن در دهه ی نوده که تصمیم به گسترش بازار خودشون گرفتند و در این میان گذرشون برای مدتی به ایران هم افتاد ، حالا هم مدتیه که جنوب شرق آسیا گل کرده و هر سال کلی فیلم تو کن داره ، بعد هم احتمالاً میرن سراغ افریقا و امریکای جنوبی . گویا فیلم ساز های ما هنوز متوجه این امر نشدند و مسیر پول ساز سابق رو مصرانه دنبال می کنند . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
آقا ممنون بابت لینک ها ، من کپی شون می کنم . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
فیلم " تقدیر از عشق " گدار رو کی دیده ؟
من میگم بهترین فیلم تاریخ سینما بهش ! ؛ یعنی واقعاً یه فیلمیه که مو لا درزش نمی ره ، فوق العاده ست . ؛ بی هیچ تردیدی به عنوان یه اثر هنری ناب می ذارمش کنار آثار مورد علاقه ام . ؛ بیشتر از ده بار دیدمش . ؛
همیشه اولین پیشنهاد من به دوستان علاقه مند به سینماست … ؛ خوشبختانه فیلم جشنواره پسند و مردم پسندی هم نیست ! ؛
از من بپذیرید ! ؛
;)
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
دیدم این فیلم رو ، دوست نداشتم ! من یه مدت فیلم ایرانی خیلی می دیم ، الان هم می بینم ، ولی هر چی سعی می کنم بی طرفانه برم سراغ یه فیلم جدید یا یه فیلم ساز جدید و پیش داوری نکنم ، باز هم خوشم نمی آد . در مجموع شاید به تعداد انگشت های یک دست هم نرسه فیلم های ایرانی ای که به نظرم خوب بودند یا بد نبودند ، شاید بهتر باشه بگم با سلیقه ی من یا با انتظار من از سینما خیلی فاصله دارند . ؛
من جدیداً از چند تا از فیلم های گاس ون سانت خیلی خوشم اومده ، البته فیلم سازیه که فیلم ضعیف زیاد داره . ولی سه چهار تا فیلم داره که شاهکاره به نظر من . علتش هم اینه که تو این فیلم ها اون فضای تهی و تختی رو که از طریق سکون و حرکت آهسته ی دوربین و سکوت بهش رسیده بود ور نداشته بود با یه معنا و رمز و راز عجیب و غریب پر کنه ، اون خلاء و اون چارچوب خالی رو دست نخورده باقی گذاشته بود و چیزی بهش تزریق نکرده بود .رخوت و یکنواختی و بی معنایی زندگی مدرن رو به بهترین شکل تداعی می کرد بدون این که بخواد مثل مثلاً کیارستمی همین شکل بی ارزش و بی معنای زندگی آسیب خورده و در بطن فاجعه رو با یه نگاه وایتالیستی تقدیس کنه و سویه ی متعالی و ارزشمندی براش بتراشه . ؛ این به نظر من وجه تمایزش با فیلم ساز های اروپای شرقی هم بود . ؛
برسون باز هم در جایی جمله ای داره که به نظرم گاس ون سانت کاملاً از این نظر موفق عمل کرده : ؛
اطمینان حاصل کن که از هر آن چه با سکون و سکوت منتقل می شود کاملاً بهره برده ای . ؛
اون فیلم ها این هاست : ؛
Gerry , Last days , Elephant , Paranoid park
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
بچه ها کتاب " پاریس – تهران " رو خوندید ؟
تو این کتاب مراد فرهادپور و مازیار اسلامی حرف دل ما رو بالاخره زدند ! و یه گرد و خاک حسابی تو فضای خشک و دگماتیک و پر از تعصب و رودربایستی نقد سینمایی تو ایران به پا کردند ، یادمه دو سال پیش که در اومد ما کلی ذوق کردیم ! ؛
اولین بار بود که سینمای جدی یا هنری یا روشنفکرانه ایران که منتقدین وظیفه دارند فقط تاییدش کنند و بهش ببالند زیر تیغ نقد بی رحمانه و جدی و بدون رودربایستی رفت . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
رضا جان در مورد جشنواره کن کاملاً باهات موافقم . ؛
فیلم ساز های محبوب من خوشبختانه نخل نبردن ! : گودار ، آلن رنه ، برگمان ، برسون ، پازولینی و … ؛
این جشنواره ها اساساً برای مطرح کردن فیلم ساز های درجه دو ست ، فیلم ساز های درجه یک دیگه ای می شه نام برد که اصلاً تو این جشنواره ها خریدار ندارند . ؛ درایر ، تارکوفسکی ، کوبریک و خیلی های دیگه هم تو کن جایزه نبردن . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
در مورد گاس ون سان باید بگم در راستای همین بحثمون که در باره زیباشناسی کمینه گرا بود بهش اشاره کردم که دیدگاهش رو در این مورد می پسندم ، جیم جارموش و به خصوص فیلم عجیب تر از بهشت و میشائیل هانکه ( بعضی از فیلم هاش مثل قاره هفتم ، 71 فراگمنت از یک وقایع نگاری تصادفی ، پنهان و …) هم از این نظر به نظر من واقعاً خوبن . ؛
در مورد سینمای ایران هم گفتم . بخشی ش هم به سلیقه و دیدگاه های شخصی افراد بر می گرده دیگه ، کاریش نمی شه کرد ، عرض کردم در نهایت با سلیقه ی من فاصله داره . ؛
در مورد محدودیت ها هم به نظر من براشون از طرفی توفیق اجباری هم بوده ، همین خود سانسوری که رضا اشاره کرد از دید غربی به آوانگارد و ضد هالیوودی و خلاف جریان و رادیکال تعبیر می شه ، و باعث می شه از دید غربی که براشون دیدن مثلاً سکس و خشونت رو پرده سینما دیگه عادی و خسته کننده شده یه زیبایی شناسی بکر و حائز اهمیت تلقی بشه و باعث اقبالشون به این نوع سینما بشه . ؛
مثلاً مجیدی که یه فیلم ساز حکومتی و عمیقاً محافظه کاره می بینید که در غرب چه طور ازش به عنوان یه فیلم ساز رادیکال تعریف و تمجید می شه . مطرح شدن سینمای ایران تو دنیا ناشی از همین سوء تفاهم بوده به نظر من . ؛ هر چیزی که ناشی از محدودیت های سانسور ، عدم امکانات و عدم سرمایه کافی و در برخی موارد عدم استعداد و حتی تصادف محض و از سر اجبار بوده در غرب به عنوان ساختار شکنی و خلاقیت و نوعی زیبا شناسی حساب شده و متفاوت و منحصر به فرد تلقی شده . ؛ بعد این به خودمون هم سرایت می کنه ، در داخل هم اگه نشریات سینمایی و نظر منتقدین و مردم رو اگر دنبال کنیم می بینیم که همه دفاعشون از فلان فیلم ساز بیشتر محدود می شه به همین موفقیت هاش در غرب و همه چی حول همین کلمه ی " موفقیت " می گرده ، غافل از این که این موفقیت ها جدای از این سوء تفاهمی که گفتم ناشی از سیاست های جشنواره ها در وارد کردن فیلم های کشورهای حاشیه ای به چرخه ی تجارت سطح اول سینمای جهانی و وارد کردنشون به عرصه ی اکران جهانی بوده . به خودمون هم اگه صادقانه نگاه کنیم می بینیم با این پیش فرض که تو دنیا مطرح اند پس خوبند به سراغ آثارشون می ریم و باعث می شه که این واقعیت ها رو نا دیده بگیریم و به همین علت هیچ نقد درونی از کار ها ارائه نمی شه و هیچ کس جرئت نمی کنه این وسط بگه پادشاه لباس تنش نیست ! ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
سلام
رضا چه خبر از برسون ؟
همه رو دیدی فکر کنم … ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
سلام
رضا چه خبر از برسون ؟
همه رو دیدی فکر کنم … ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
سلام
من هستم
آقا من دو تا فیلم از روی آندرسون دیدم ، تشتک از سرم پرید ! ؛
راجع به هیچی فعلاً نمی تونم فکر کنم . ؛
;))
songs from the second floor
you, the living
به خصوص اولی واقعاً شاهکار بود
کلاً چهار تا فیلم بلند و دوتا فیلم کوتاه هم بیشتر نساخته . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
رضا زنده باد ، من ژاندارک و چهار شب رویابین رو ندارم . که سعی می کنم ببینم
پول رو هم حتماً ببین . من این دو تای آخر رو خیلی دوست دارم . شاید شیطان و پول. ؛
تو قدیمی تر ها هم بالتازار و جیب بر رو بیشتر دوست دارم . ؛
این انقدر کم فیلم ساخته ، همه هم خوب آدم نمی تونه بگه کدوم ها بهترن ! ؛
-————————————————————————————————از مالیک چیزی ندیدم من ، اگه اینقدر می گید خوبه می بینیم . ؛
ولی این روی آندرسون رو مراقب باشید ، واقعاً برای سلامتی زیان آوره !! به خصوص آواز ها از طبقه ی دوم . ؛
من یکی از دوستام می گفت می خوام یه بار دیگه ببینمش می ترسم ! ؛
این دوتا فیلم یه جورایی تحت تاثیر جذابیت پنهان بورژواری و شبح آزادی هم هست از لحاظ فضای تراژیکمیک و ابزورد ش و ریشخند های سیاسیش . ؛ ولی خیلی تئاتریه گریم هاشون و پلان سکانس های ثابت و قاب بندی هاش . تحت تاثیر اوژن یونسکو هم هست . از اشعار سزار وایه خو شاعر پرویی هم تو آواز ها از طبه دوم استفاده کرده و فیلم رو به یادبود وایه خو ساخته . ؛
من خودم هنوز گیلیاپ و عاشقانه ی سوئدی رو ندیدم . ولی به زودی می بینم . ؛
-—————————————————————-فیلم رنگ انار هم من ندیدم هنوز . ؛
در مجموع این رو هم باید بگم که من به اندازه ی شما ها فیلم نمی بینم . ؛
در ضمینه برسون من فکر می کنم همون کتاب یادداشت ها شو باید خوند تا فهمید داره چی کار می کنه . ؛در ضمن من این رگه های همجنس گرایی به نظرم اصلاً محسوس نیست تو برسون . خودش هم که خیلی مذهبی بوده ، همجنس گرا هم نبوده . ؛
همجنس گرا می خوای گاس ون سنت ، با لبات بازی می کنه !! ؛
همجنس گرای مشتی هم می خوای ( نه از این سوسول بازی ها ) استاد اعظم ، پازولینی !! ؛
یه مرحله اون ور تر هم که فیلم آواز عشق ژان ژنه ست ، که با پارتنر اش ژان کوکتو هم ساخته . دیگه سور رو زده در این ضمینه !!! ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
آهان راستی درباره الی مشکلی نداشت . ؛
مشکل اش اینه که چیز خاصی هم نداشت ! ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
کتاب " یادداشت هایی درباره ی سینماتوگراف " از روبر برسون . ترجمه بهرنگ صدیقی ، نشر مرکز ؛
گیر می آد تو بازار
من دوتا کتاب دیگه هم دارم : یکی " باد هر جا بخواهد می وزد " از بابک احمدی ، نشر مرکز
و " روبر برسون ، سبکی معنوی در فیلم ، جوزف کانین ، ترجمه شاپور عظیمی ، انتشارات بنیاد سینمایی فارابی . ؛ این دونه دونه فیلم ها رو تحلیل کرده
در مورد شما ، ای زندگان و روی آندرسون ، اتفاقاً به نظر من چیزی که توش نیست اولاً یه جور پوچ گرایی مبهم و الکیه : همین که خیلی بی اساس و احساسی بخوای بگی آی همه چیز زندگی مزخرفه و رنج هم ذاتی جهانه و ما راهی هم نداریم و همین عینیت بیمارگونه ی واقعیت رو هم بخواهیم طبیعی بخونیم و بگیم ذات جهانه که انقدر مزخرف و ابلهانه ست و باید بشینیم و تو سر خودمون بزنیم . یه جور پوچ گرایی منفی که باز هم البته حالت تخدیر و لذت بخشی داره . ؛
یا بر عکس یه جور تقدیس کردن عرفانی کثافت زندگی و لاس زدن با این بدبختی و پیدا کردن رگه هایی از زندگی و حیات در همین شکل معیوب زندگی که توش یه زلزله می زنه یه شهر رو با خاک یکسان می کنه و یا شکلی از زندگی که می دونیم ما در عین حال توش هفتصد میلیون کارگر چینی و چهارصد میلیون هندی دارن توش فقط به اندازه ای مزد می گیرن که بتون زنده بمونن و فردا باز برن سر کار و هر لحظه ممکنه هر کدوم از دولت های فخیمه یه جنگ دیگه توش راه بندازن و دخل بشریت بیاد . و این که بگی نه عیب نداره ما چشممون رو ببندیم روی این واقعیت ها و تو جهان انتزاعی خودمون زندگی کنیم و با پول پول بابامون هم بریم کل اروپا و چین و ماچین رو بگردیم و بعد برگردیم و بگیم چشم هامون رو بشوریم و همین جهان مزخرف پست غیر انسانی رو یه جور دیگه ببینیم . و یا همه این حرف ها رو به مزه ی یه توت ببخشیم ! ؛ و هم یه جور لاس زدن عرفانی با خلاء و …( که دست کم این نگاه این مزیت رو هم داره که می تونیم برای تکنیک لنگمون دلیل ایدئولوژیک بتراشیم و خام دستی مون رو بذاریم به حساب ساگی و دیدگاه عرفانی- بودیستی مون ) ؛ در مجموع یه جور پوچ گرایی هدونیستی . ؛کار های آندرسون به نظرم هیچ کدوم از این دو عرصه که حال من رو به هم می زنه نبود .؛ بالاخره من در نهایت بر اساس دیدگاه و سلیقه ی خم گفتم که خوب بود . ؛
اول از هر چیز این دو فیلم دغدغه ی تکنیکی و بصری مشخص توش خیلی بارز بود . و تمام قاب ها به دقت تعیین شده بود ( بین این دو فیلم که جزو یک تریلوژی هستند و سومیش هم هنوز ساخته نشده هفت سال فاصله ی زمانی هست ، که خود این نشون دهنده ی کار با حوصله و با دقت فیلم سازه )؛
از طرفی فرم این فیلم من رو به یاد آثار اوژن یونسکو و آرتور آداموف و ادوارد آلبی و … نمایشنامه های ابزورد انداخت و همینطور آثار ادبی سوررئالیست ها و دادائیست ها . ؛ چیزی که در این نوع نگاه تحقیر آمیز و طنز آلود – و در خیلی جاها از لحظ موقعیت و زبان غیر عقلانی – به واقعیت می شه اینه که این آثار با زیر ذره بین قرار دادن اتفاقات عینی و روزمره در کنار خلق ژست های اغراق آمیز و مضحک و غیر عقلن ، به غیر عقلانی بودن و معیوب بون همین واقعیت عینی اشاره می کنه و در ضمن این که خود این واقعیت احمقانه ای هم که ما توش گیر افتادیم و داره باعث هلاکمون می شه خودش یک عینیت کاذبه و به بیان فلسفی یک امر حادث و تاریخی ست و نه یک امر طبیعی و از پیش تعیین شده . ؛ این نوع نگاه یک شکافی می اندازه بین ما و این عینیت کاذب و از این طریق تغییر پذیر بودن اون رو هم به انسان هایی که انقدر به این محتوا ها نزدیک هستند دیگه حسش نمی کنند یادآوری می کنه : این که این نهاد ها و این تولیدات علمی وتکنولوژیک و سیستم های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ای که این سرنوشت شوم رو به بار آورده هیچ بنیان متافیزیکی ای نداره و ساخته و پرداخته ی خود بشره و داره دخلش رو می آره . ابلهانه بودن قضیه این جاست . ؛ اشاره به بانک و بازار بورس و سهام و خیلی از نهاد های دیگه و همینطور زلم زیمبو و تجملی که روشون رو پوشونده ، مثلاً اشاره به اختراعی مثل صندلی الکتریکی و احمقانه و غیر انسانی بودنش و کارگری که به خاطر کشیدن سفره ای از عتیقه جات و زلم زیمبو های تجملی و پس زدن این حجاب از روی علامت نازیسم که روی میز نقش بسته و آشکار کردن این لایه ی زیرین سرمایه داری روش نشونده می شه ، گریم دلقک وار شخصیت ها و هزار تا چیز دیگه … ؛
بحث دیگه حالا طولانی می شه . من به این محتوا های فیلم کاری ندارم ، چون اگه بخوایم بهش بپردازیم سر هر تابلو می شه کلی بحث کرد . قصد من این بود که بگم این دو تا فیلم اتفاقاً خیلی عینی داره مناسباتی رو که ما توش گیر افتادیم به باد تمسخر می گیره و به پوچی و احمقانه بودنش اشاره می کنه . همه ی موضوعاتی که توش هست ملموس و واقعیه و فیلم داره به کاذب بودن همین واقعیت اشاره می کنه ، نه یه پوچی معلوم نیست از کجا و برای چی . ؛
این فرقی بود که به نظر من این نگاه با اون دو نوع نگاه به پوچی داره . قصدم اشاره به این بود . حالا دیگه یکی میتونه خوشش بیاد یکی می تونه نیاد ، در این شکی نیست . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
ببخشید اگه یه وقت غلط های مختلف تو نوشته ام پیدا کردید و یا جاهاییش نا خوانا و یا غیر قابل فهم بود . من هم خیلی دلقک وارانه سریع همه چیز رو سنبل کردم و دیگه چک اش هم نکردم ! ؛
می بخشید
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
درباره الی بد نبود . من هم دوتا ستاره دادم دیگه . دوتا یعنی بد نیست . سه تا یعنی فیلم خوبیه ، چهار تا خیلی خوبه ، پنج تا هم دیگه شاهکاره . ! ؛
من نصف فیلم های لینچ هم 2 دادم ! ؛
فیلم های گودار هم که خودم حال می کنم خیلی ها رو 5 ندادم . خیلی از فیلم هایی که خیلی حال کردم رو 3 دادم . کلاً من خنس ام تو ستاره دادن ، زیاد نگران اون دوتا ستاره نباش ! ؛
:))
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
در مورد آهنگ ما بگم من در نهایت گودار ِ پیر به نظرم رسیده به اون نقطه اوجی که من از سینما انتظار دارم ، گودار 2000 به بعد . بهترین فیلم های تاریخ سینما هم به نظرم همین دو تافیلم گودار بعد از سال 2000 اند . سومیش هم که هنوز نرسیده دستمون . خیلی از گودار باز ها برعکس فیلم های دهه ی شصت اش رو دوست دارن و خیلی ها هم دوره ی دوم و فیلم های سیاسی رادیکال ترش رو . من هم البته اون ها رو از کار های بقیه فیلم ساز ها بیشتر دوست دارم ولی گودار ِ پیر به نظرم یه چیز دیگه ست . ؛
! ؛وحید خان خودت ورداشتی آهنگ ما رو 3 دادی مگه کسی حرفی زد ؟حالا باز صحبت می کنیم
-——————————————————————مگه دستم بهت نرسه ! ؛
;))
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
گفتگوی یوسف اسحاق پور با گودار رو یه نگاه بندازید خوبه . یکی از معدود کسانیه که گودار رو فهمیده . یعنی سواد فلسفی و سینماییش رو داره . ؛
مازیار اسلامی ترجمه کرده . اسم کتاب هست : باستان شناسی سینما ، نشر حرفه نویسنده . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
گفتگو بیشتر درباره ی فیلم تاریخ(های) سینما ست . چیزی که فقط گودار می تونست بسازه . یه جورایی کل تاریخ سیاسی قرن بیستم رو هم در بر می گیره . کلاً نگاه گودار به تاریخ خیلی بنیامینیه . این فیلم رو می گن یه جورایی می شه گفت اقتباس سینمایی پروژه پاساژ های والتر بنیامینه . اسحاق پور هم خوشبختانه در این حوزه سوادش خوبه . ؛
این پراکندگی ای که می گی دیگه خصیصه ی سبکی گوداره . توجه و علاقه زیادش به متن و مونتاژ . نه لزوماً متنی که نقش ساختاری در فیلم نامه یا روایت داشته باشه و یا مونتاژی فقط در خدمت ساختن یه کلیت منسجم . اتفاقاً این خصیصه تو همین کارهای آخر که من می گم بیشتر دوست دارم پررنگ تره . فیلم های دوره اولش تقریباً این حالت رو نداره . ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
کل تاریخ سینما هم همش متن و موزیکه روی مونتاژ چند لایه ی تصاویر آرشیوی . می گم مثل دید والتر بنیامین به تاریخ : نقطه های پراکنده ای که تشکیل یه منظومه می دن . ؛
اگه این جوری باشه باید این فیلم چهار ساعت و نیمه رو یدونه ستاره بدی ! ؛
Go to Comment
Persian Community almost 2 years ago
http://mubi.com/films/1961 ایناهاش
266 دقیقه
اون که دیدی خلاصه بوده ، گویا نود دقیقه ایش هم اومده بیرون . من ندیدم . ؛
اصلش هشت تا قسمته . ؛
Go to Comment